عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

266

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

گرفتارى است براى كسى كه حقيقت آن را دريابد و سراى بى نيازى است براى كسى كه از آن توشه گرد آرد ( و برگ روز بى برگى را ذخيره بيند ) و سراى پند و موعظت است براى كسى كه بدان پند آموزد گوش فرا داريد كه جهان جدائيش را از شما اعلام داشته و دوريش را ندا در داده است و خبر مرگ خود و مردمش را صلا بر كشيده است خود را با بلاء خودش بلا و گرفتارى را با آنان نشان داده و با سرور و شاديش آنان را بسوى سرور و شادى ( پوچ و دروغين ) تشويق كرده است دور گرديده با تندرستى و سلامت و پيش آمده با مصيبت و گرفتارى همه از براى رغبت دادن ترساندن و دور ساختن و بوحشت و محذور افكندن انسان است فلذا مردانى در بامداد پشيمانى از دنيا ( و دلباختگى بدان و حيف و ميل كردن عمر عزيزشان ) آن را نكوهيدند ( و گفتند زهى زال جادوگرى كه ما را دچار بندهاى مكر و اشبال كيد و خديعت خويش كرد ) لكن گروهى ديگر آن را ستودند و مدحش كردند دنيا آنان را پند داد و آنها هم پند گرفتند از حديث پيشينيان ( و گرفتارى امم سابقه ) به آنان سخن راند تصديقش كردند و بگردشهاى گوناگون و چيزهائى كه بايد بدان پند گرفت پندشان داد آنها هم آن پند را پذيرفتند . 314 إنّ الدّنيا منتهى بصر الأعمى لا يبصر ممّا و راها شيئا و البصير ينفذها بصره و يعلم أنّ الدّار و رائها فالبصير ينفذها منها شاخص و الأعمى إليها شاخص و البصير منها متزوّد و الأعمى إليها متزوّد : براستى كه جهان آخرين چشم انداز شخص كوردل است و پس از جهان چيز ديگرى نمى بيند ( و به كار فرداى قيامت نمى انديشد ) و ليكن شخص بينا ديدهء دلش نفوذ پيدا مىكند و در مى يابد و ميداند كه خانه آنست كه پشت اين دنيا مىباشد فلذا شخص بينا از دنيا مى كوچد و شخص نابينا بسوى دنيا كوچ مىكند بينا از دنيا براى آخرت توشه بر مى گيرد نابينا فقط براى دنيا توشه گرد مى آورد . 315 إنّ للدّنيا رجالا لديهم كنوز مذخورة مذمومة عندكم مدحورة يكشف بهم الدّين ككشف أحدكم رأس قدره يلوذون كالجراد فيهلكون جبابرة البلاد : براستى كه جهان را رادمردانى است كه در نزد ايشان گنجهائى است ذخيره شده كه آنها در نزد شما ناپسنديده و